لعنت به این سئو

فارغ از استیل و کلمات کلیدی

لعنت به این سئو

فارغ از استیل و کلمات کلیدی

لعنت به این سئو

خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم . از مرزهای علم وجود در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.
از پشت پنجره ی اتاق
از پشت پرده خاطرات غمزده
یاد تو
چه دلنشین و خنک
این جان خسته را نوازش می دهد
باد می آید و انگار تویی می گذری

پیام های کوتاه

از نعمت سلامتی هزاران مرتبه بهتر داشتن موهبت "مهلت" هه.بیایید قدرشو بدونیم.وخیم ترین بیمار هم مهلت داره.اون که تو کماست هم مهلت داره باز که تو ناخودآگاهش لا اقل ی "یا سریع الرضا"  و  ی "استغفرالله" بگه.یا ی "یا علی" و "السلام علیک یا اباعبدالله" بگه و بعد تموم کنه.

مهلت،مهلت،مهلت....چقدر مهلت داریم؟؟؟چقدر امون میدن بهمون؟؟؟ی وقتی میرسه که اندازه ی "یا حسین" گفتن هم بهمون امون نمیدن.دیگه نمیزارن نفس بکشی و قلبت بزنه.

این قضیه امان و مهلت اینقدر مهمه که حضرت علی نصف شب تو نخلستان های کوفه فریاد می زد و "اسئلک الامااااان....".خدایا بهم امون بده.بهم مهلت بده.نزار مهلتم بیهوده به پایان برسه

و نعم الوکیل و نعم المولا، و نعم النصیر.
ما وکیل نداریم، ولی خدا که هست،حق ما رو هیچ کس نمی تونه بخوره.
سزاست، که چرا دل به جگر گوشه مردم دادم؟؟

یکی از صحنه های تلخی که تو ذهنم گاه گداری پلی میشه و یادمم نمیره،اون لحظه ای بود که تو راهنمایی-دبیرستان داشتم فوتبال بازی می کردم تو حیاط با بچه ها و من دفاع بودم.دفاعم خوب بود و کسی نمی تونست به سادگی از من رد بشه.یادمه یکی از مهاجم های حریف بهم نزدیک شد و قصد داشت دریبلم کنه.شنیدم که ملتمسانه میگفت تو رو خدا بزار ازت رد شم.اون موقع نفهمیدم.ولی الان می فهمم ک چه اشکالی داشت اگه می زاشتم ازم رد میشد و میرفت اصن گل می زد؟؟مسلما نه اون دفاع رو کسی یادشه،نه اون موقعیت رو.هزاران برابر حساس تر از اون موقعیت هم کسی یادش نیست.چرا اجازه ندادم دریبلش کنه؟؟؟به راحتی می تونستم دل ی بنده خدایی رو شاد کنم و تو جمع بزرگش کنم.میرفت حال می کرد.ولی نکردم این کارو.همین کارهای کوچیک آدمو سر افراز می تونه بکنه و عاقبت به خیر.همین بهانه های کوچیک،اصن نه،ی نصف شب آشغال گذاشتن دم درب می تونه زیر و روت کنه.اگر زیرک و عاقل باشی.در دل دوست ب هر حیله رهی باید کرد

خدایا پروردگار،اون موقع بچه بودم حالیم نبود.لطفا اگه موقعیت مجدد برام پیش اومد،هوامو داشته باش سوتی ندم.مرسی.

یا سریع الرضا

  • :. فطرســ .:

من اگه دختر بودم قطعا موهام مشکی بود و قطعا میزاشتم تا کمرم بیاد.هر روز صبح وقتی پخش تو رختخواب بودم موهام همه عرض رختخواب رو اشغال میکرد و موقع بلند شدن از خواب کلی به هم ریخته و ژولیده میشد.شکل خوابیدنمم خیلی ضایع بود.رو شیکم میخوابیدم و با پاهام ی عدد پنج یا هشت درست می کردم.احتمالا وقتی از خواب پا میشدم تا دو ساعت با هیچ کس حرف نمی زدم و فقط با تکون دادن سرم جواب می دادم.

اگه دختر بودم اسمم بهار بود (الان ی عده میگن اسم کِراشش بهاره😒😒).

ی عینک گردالی می زدم صورتم و حسااابی جنب و جوش می کردم،کتاب میخوندم،فیلم می دیدم،کلاس شنا و کلاس موسیقی و کلاس زبان می رفتم،دو سه تا دوست صمیمی که داشتم باهاشون کلی طبیعت گردی می کردم.بیرون هم نمیدونم،شاید چادری نبودم و به جاش ی تیپ اسپرت ولی سنگین می زدم.از اونا که به پسرا محل سگ هم نمیده و اصن آدم حسابشون نمی کنه.

اگه دختر بودم روزی کلی ساعت  می شستم جلو آینه و موهامو شونه می کردم و آخرِ شبا کلییی لوسیون می زدم بهشون.

احتمال خیلی زیاد هم هیچ وقت ازدواج نمی کردم،چون از پسرا بدم می آد و واقعا با مردای ایرانی بلانسبت نمیشه رفت زیر ی سقف.اولیه های برخورد با خانم ها رو بلند نیستند.

بیشتر مواقع به اینکه "مهلت داریم" چقدر فکر میکنم و چقدر غبطه میخورم.واقعا چه نعمت بزرگیه مهلت داشتن.فکر کن،سالمی و می تونی رضای خدا رو جلب کنی و برای گناهات طلب مغفرت کنی.فکر کن،هنوز مهلت داری با خانواده ات مهربونی کنی،هنوز مهلت داری دلی به دست بیاری،هنوز مهلت داری ترک معصیت کنی،هنوز مهلت داری....خدایا کمک کن قدر مهلت هایی که بهمون میدی رو بدونیم.

فکر میکنم به جز قبرستان که مایه عبرته، دادسراهای کیفری هم شدیدا عبرت آموزه.ان شا الله پای هیچ کس باز نشه بهش.ولی تماشای گردن کشا و قداره کشایی که تا دیروز مهلت داشتند و امروز اسییر قدرتی بالاتر از خودشون شدند دیدنیه.

طرف لباس زندان تنش بود،پا بند و دست بند داشت و دستاش از استرس داشت میلرزید.تو چشماش نگرانی موج می زد و هاج و واج اطراف رو نگاه می کرد.استرس این که الان ب محکمه کشیده میشه و جزای عملشو می بینه.

لان همون متهم جلوی قاضی برگرده بگه راست میگفتی قاضی جان.اشتباه کردم،منو برگردون بزار آزاد شم تا کارمو جبران کنم،بهم مهلت بده.بازپرس بهش چی میگه؟؟؟میگه کَلا!!هرگز،خفه شو.به اندازه کافی بیرون آزادی نداشتی و مهلت نداشتی؟؟؟پس نگهبانا دست و پاشو زنجیر کنین و بندازینش تو سلولش تا وقت اعدامش برسه

انجام دادن چند تا مثلا ثواب، هیچ حق و منطقه امنی برای تو برای گناه کردن ایجاد نخواهد کرد!!!!!!ب والله ایجاد نخواهد کرد!!این رو فرو کن تو اون مغزت.

ب حرص ار شربتی خوردم نگیر از من، که بد کردم

بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقاء

دلیل نیار برای گناهات.نه بیابان بودن و نه استسقا ئ و نه آب سرد هیچ کدوم توجیه نمیشه.گردنت رو کج بادی بکنی و طلب مغفرت کنی تا اثرش هم از روحت بره.ای تو روحت

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۹ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۰۱

عزیزم....قربونت برم....یکم مهربون تر باش با بقیه.مخصوصا با نزدیکانت!تو اینطوری نبودی که.

خدایا چون قطره های شبنم من رو زلالا و لطیف قرار بده و چون باران بهاری بخشنده و امید بخش.

کمکم کن بتونم مهربون تر باشم.


مکیدونم چرا نسبت به همکارهای خانم اینقدر بد اخلاق شدم.در عین اینکه دلم به شدت براشون می سوزه و دوست دارم کمکشون کنم،ولی اصلا وجودم نمیکشه نگاشون کنم حتی.قبلا خیلی خوب بودم.ولی الان خیلی بد شدم در برابرشون.نمیدونم،خوبه یا بده این.فکر میکنم اگه ازدواج کنم که دیگه جواب سلامشون هم ندم:)))))))))))