لعنت به این سئو

فارغ از استیل و کلمات کلیدی

لعنت به این سئو

فارغ از استیل و کلمات کلیدی

لعنت به این سئو

خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم . از مرزهای علم وجود در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.
از پشت پنجره ی اتاق
از پشت پرده خاطرات غمزده
یاد تو
چه دلنشین و خنک
این جان خسته را نوازش می دهد
باد می آید و انگار تویی می گذری

پیام های کوتاه

تو نخواه که در روز اول تصمیمت دلی را داشته باشی که زنده دل ها پس از سال های سال آباد کرده اند و قلب سلیمی را داشته باشی که رسول ها با یک عمر ریاضت و رنج ساخته اند و به نزد خدا آورده اند. و به اطمینانی برسی که ابراهیم پس از سالها پیامبری نرسیده بود...

همه آدم ها مثل تو گمگشته و سرگشته و واله و شیدان و از چیزی بیشتر از تو خبر ندارند. اون ها توی سرنوشت خودشون گیر کردند. اونا هم توی تروماها و ترس ها و طرحواره هاشون به دام افتادند و برای زنده موندن تلاش میکنند

این روزا زندگی رو بیش از پیش موقتی و ناچیز میبینم. همه چیز مثل خواب و رویاست و موقتی. مادرم، پدرم، برادرم، خانواده ام، شرایطم، مملکتم، مردم این سرزمین. همه و همه موقتی و خوابند. با مرگ بیدار میشیم.

برای بیدار شدن باید منتظر مرگ موند فقط؟

این روزا بیش از پیش خسته ام. بیش از پیش منگ و گنگ ام. بیش از پیش زندگی در نظرم کوتاهه. مخصوصا رمان های رمان های قرون قبل رو میخونم، گرد و غبار زمان رو میبینم که روشون نشسته و شاید همون دید گذشته بهم سرایت کرده و زمان حال رو هم مثل توصیفات چارلز دیکنز یا تولستوی میبینم. از زاویه دانای کل و شرح بیان اوارگی و گم گشتگی بنی بشر که چقدر قابل ترجمه.

همه مون چقدر قابل ترحم هستیم. همه مون چقدر قابل ترجم هستیم. خودم از همه بیشتر.

داستایوفسکی در انتهای "شیاطین" اش از زبان یکی از شخصیت های رو به احتضار (ستپان ترافیمویچ) که دچار تحول روحی شده چنین نوشته؛

"دوستان من، خدا برای من حقیقتی حیاتی است، زیرا تنها وجودی است که می شود با عشقی مطلق و ابدی دوستش داشت. .

دلیل ناگزیری جاودانگی من همین بس، که خدا از خطا مبراست. خدا راضی نمی شود که شعله عشقی را که در دل من نسبت به او روشن شده است کاملا خاموش کند. والاتر از عشق چیست؟ عشق والاتر از وجود است. عشق تارک هستی است. چطور ممکن است که هستی در پیشگاه عشق سر فرود نیاورد؟ جایی که عشق او دل مرا روشن و آن را از شادی سرشار کرده باشد، آیا ممکن است که او من و شعله عشق را در من خاموش کند و ما را به هیچ مبدل سازد؟

اگر خدا باشد، من باید جاودانه باشم."

+مثل اونجا که حافظ گفت هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق، ثبت است بر جریده عالم دوام ما.

+داستایوفسکی استدلال میکند که عشق بزرگتر از وجود و هستی است و محال است که عشق مغلوب هستی شود.

+بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری، سر برآرد ز گلم رقص کنان عظم رمیم

روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم

پ.ن: مشتی خاک، پیشکش به  معبود مقتدر

که به چشم من و تو، راز این نکته نهان است و نهان خواهد ماند...

این گیشو پریشان کرده بیدِ وحشی باران

یا نه! دریایی است گویی، واژگونه بر فراز شهر

شهر سوگواران

هر زمانی که فرو می بارد از حد بیش

ریشه در من می دواند پرسشی پیگیر با تشویش

رنگ این شب های وحشت را

تواند شست آیا از دل یاران؟

چشم ها و چشمه ها خشکند

روشنی ها محو در تاریگیِ دلتنگ

هم چنان که نام ها در ننگ

هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد

آه باران! ای امید جان بیداران

بر پلیدی ها که ما عمریس در گرداب آن غرقیم

آیا چیره خواهی شد؟؟؟

ترجیح میدهی چه کسی باشم؟

+کز کردم گوشه تاریک اتاقم. مامان و بابا و برادر خوابیدند. با دغدغه ها و نگرانی هاشون. مامان و بابام احساس شرمندگی میکنند. من احساس ناکافی بودن بهشون دادم و حالم از خودم به هم میخوره. داداشمم حس نا امیدی و ناکافی بودن میکنه. من دارم تقلی میکنم برای آینده ام. میترسم امیدم رو از دست بدم.

به هر قیمتی دست من رو بگیر

.

دارم به این فکر میکنم چقدر همه چیز سریع داره پیش میره. چقدر همه چیز سریع پیش میره. انگار زدم روی دور تند. همه چیز این جهان رو موقت میبینم. یاد نامه حسین علیه السلام افتادم که فرمود کان الدنیا لم تکن و کان الاخره لم تزل.  این حرف به نظرم تا آخرین روز دنیا طنین اندازه و به گوش میرسه. هر ذره سنگی، هر دانه شنی، پیر شدن هر آدمی، به دنیا اومدن هر آدمی، مرگ هر آدمی، گریه کردن هر آدمی، داره میگه کان الدنیا لم تکن و کان الاخره لم تزل.

.

.

خدایا من انگار برای روبرو شدن با تغییرات سخت آماده نیستم. تو رو خدا. کمکم کن. هوامو داشته باش.

یا علی

کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن؟

پس بدون مرگ رو جای درستی نزاشتی.

حالا یا عمر خودت یا عمر عزیزانت رو.

اینطوریاست

به عشق محرمت،

چله گرفته‌ام که گنه کم کنم حسین❤️.

.

خدایا آبروداری کن

...بدیهی است این خوشی ها و لذت ها همچون ذرات طلا که به مقدار ناچیزی در شن یافت میشود، نامرئی و کوچک بودند، با این همه حقیقت داشتند و هرگاه در ساعات غم و اندوه دالی جز شن چیزی نمی‌دید، در عوض در لحظات دیگر ذرات تابناک طلا را تشخیص می‌داد...

آنا کارنینا