لعنت به این سئو

فارغ از استیل و کلمات کلیدی

لعنت به این سئو

فارغ از استیل و کلمات کلیدی

لعنت به این سئو

خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم . از مرزهای علم وجود در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.
از پشت پنجره ی اتاق
از پشت پرده خاطرات غمزده
یاد تو
چه دلنشین و خنک
این جان خسته را نوازش می دهد
باد می آید و انگار تویی می گذری

پیام های کوتاه

ره ز که پرسی؟

چهارشنبه, ۷ فروردين ۱۴۰۴، ۰۱:۰۶ ق.ظ

همه آدم ها مثل تو گمگشته و سرگشته و واله و شیدان و از چیزی بیشتر از تو خبر ندارند. اون ها توی سرنوشت خودشون گیر کردند. اونا هم توی تروماها و ترس ها و طرحواره هاشون به دام افتادند و برای زنده موندن تلاش میکنند

این روزا زندگی رو بیش از پیش موقتی و ناچیز میبینم. همه چیز مثل خواب و رویاست و موقتی. مادرم، پدرم، برادرم، خانواده ام، شرایطم، مملکتم، مردم این سرزمین. همه و همه موقتی و خوابند. با مرگ بیدار میشیم.

برای بیدار شدن باید منتظر مرگ موند فقط؟

این روزا بیش از پیش خسته ام. بیش از پیش منگ و گنگ ام. بیش از پیش زندگی در نظرم کوتاهه. مخصوصا رمان های رمان های قرون قبل رو میخونم، گرد و غبار زمان رو میبینم که روشون نشسته و شاید همون دید گذشته بهم سرایت کرده و زمان حال رو هم مثل توصیفات چارلز دیکنز یا تولستوی میبینم. از زاویه دانای کل و شرح بیان اوارگی و گم گشتگی بنی بشر که چقدر قابل ترجمه.

همه مون چقدر قابل ترحم هستیم. همه مون چقدر قابل ترجم هستیم. خودم از همه بیشتر.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی