لعنت به این سئو

فارغ از استیل و کلمات کلیدی

لعنت به این سئو

فارغ از استیل و کلمات کلیدی

لعنت به این سئو

خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم . از مرزهای علم وجود در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.
از پشت پنجره ی اتاق
از پشت پرده خاطرات غمزده
یاد تو
چه دلنشین و خنک
این جان خسته را نوازش می دهد
باد می آید و انگار تویی می گذری

پیام های کوتاه
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

نمازشب های پر مشقت حافظ

حافظ هم اسیر شده بودا .ی نماز شب درست حسابی نمی تونست بخونه.هر شب با ترس و لرز و صدای آهسته باید بلند میشد و نماز می خوند.

تو یکی از شبای طولانی زمستون که برای نماز شب از خواب بلند شده بود،حین مناجات هاش همسرش از صدای ناله ها و زمزمه های شبانه حافظ از خواب بلند میشه و میگه "محمد جان چیزی شده؟چرا داری گریه میکنی؟؟؟"

خواجه هم سری تکون میده و  میگه "من چه گویم که ترا نازکی طبع لطیف،تا به حدّیست،که آهسته دعا نتوان کرد...🤦‍♂️"

بعد که حافظ احساس میکنه همسرش از اینکه مصدع اوقاتش شده ناراحت شده،ی لبخند تحویلش میده و میگه "قربونت برم به جز ابروی تو محراب دل حافظ نیستا،طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد" و سجاده رو میبنده و میره پیش همسرش و جفتی به خواب فرو میرند.(احتمال هم میدم نماز صبح جفتشون هم قضا شده اون شب).

حافظ می دونست که رضایت همسر از نماز شبش هم مهم تره و واسه همین هم خواست ناراحتی رو از دلش در بیاره.بچه ها مثل حافظ باشین.خدمت به همسر کنین،هر چند بد اخلاقی کنه.

نظرات  (۱)

  • حـ . آرمان (استاد بزرگ)
  • سلام.
    تعبیر بسیار جالب و قشنگی داشتین.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    تجدید کد امنیتی