لعنت به این سئو

فارغ از استیل و کلمات کلیدی

لعنت به این سئو

فارغ از استیل و کلمات کلیدی

لعنت به این سئو

خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم . از مرزهای علم وجود در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.
از پشت پنجره ی اتاق
از پشت پرده خاطرات غمزده
یاد تو
چه دلنشین و خنک
این جان خسته را نوازش می دهد
باد می آید و انگار تویی می گذری

پیام های کوتاه
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

1397.01.14

سال 96 پر از فرود (و اضطراب و تصمیم های مهم و شاید ) فراز بود برام.فرازش رو الان عقلم نمیرسه نمی فهمم.ولی فرودش برام خیلی ملموس بود.تو سال 96 سه تا کار عوض کردم و طبیعتا برای هر کدومش هم کلی استرس و اضطراب تحمل نمودم (چرا فعل هام هی تکراری میشن؟؟).
سال 96 برام از 6 اسفند 95 راس ساعت دوازده - بعد از تحویل برگه کنکور - شروع شد! وقتی که آخرین سنگر رو به خیال خودم فتح کردم و بعد از دو ماه خفقان و یکسال نقشه و استرس و برنامه ریزی همه چیزو تموم شده می دیدم.خودمو پیروز می دیدم و مغرورانه به پرچم پیروزی تکیه زدم.اما یکماه بعد فهمیدم زکی! "چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد".یک ماه بعد فهمیدم "تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست،راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش".هزینه زیادی پرداخت کردم برای فهم این تجربه.میدونی؟همیشه هر چیزی که میخوای رو نمی تونی به دست بیاری.هر چند بابتش بسیار تلاش کنی.همه چیز دست تو نیست.
وسط راه بودم که بهم از در و دیوار پیامک رسید نتایج اولیه اومده برو چک کن.رفتم تو نمازخونه بین راه و با نهایت استرس و لرزیدن دست گوشی ای که داشت خاموش میشد رو از جیبم در آوردم و رفتم سایت سازمان سنجش!بماند که چی بهم گذشت!
چند ماه بعدش هم تو ی اتاق در بسته ی دلگیر تنها سر کار بودم که باز سیل پیامک ها که نتایج نهایی اومد.برو چک کن....ی مبارز شکست خورده ممکنه با ضربه اول خم بشه و باز به تلاش ادامه بده.ولی با ضربه دوم قشششششنگ نقش زمین میشه.من دقیقا تو همون اتاق شکستم!شکست داشتم تا حالا،ولی تا حالا اینقدر از نزدیک لمس نکرده بودم!من شکست رو چشیدم!شکست رو گرفتم دستم و قشنگ براندازش کردم!تو همون اتاق دلگیر لعنتی ک نتایج رو باز با گوشی چک کردم!
یادش بخیر،برای اینکه حال خانوادم گرفته نشه مجبور بودم با روی خندان برم خونه و بگم و بخندم!آخ که چقدر سخت بود...باید انگار می کردم که هیچ اتفاقی نیفتاده و اصلا فدای سرم که همه تلاشام دود شده رفته هوا!اصن به جهنم که مجبور بودم به همه دوستا و رقیبا و همکارا که کلی آقای دکتر آقای دکتر بسته بودند به خیکم خیلی ساده و خونسرد بگم قبول نشدم!اصن به درک اسفل السافلین!اینا رو باید فیلم بازی می کردم!
آره داشتم می گفتم،سه تا کار مختلف رو عوض کردم در سال 96.وحشت زلزله رو تجربه نمودم،کلی ترس و دلواپسی جدید اومد سراغم.از همه بیشتر هم وحشت از خودم!ماها همه مون ی موجود ترسناک درون خودمون داریم.ی موجود بسیار سرکش و طغیان گر.بهش چی میگن؟؟؟سال 96 درونیاتم خیلی تغییر داشت.دیدم عوض شد کمی،ولی در هر صورت خدا رو شکر.اشتباه و گناه و لغزش داشتم.ولی این شعر امشب یادم افتاد؛
بنده همان به که ز تقصیر خویش/عذر ب درگاه خدای اورد
ورنه سزاوار خداوندیش / کس نتواند که ب جای آورد
خدای عزیزم سال 96 اگه گوه زیادی خوردم،حلالم کن.سعی میکنم 97 بهتر شم.بهم توفیق ندی میشم همون آش و همون کاسه قبلی،کمی هم بدتر.

نظرات  (۱)

من هر سال تو خواب زمستانی غلت میزنم، فقط تحویل سال پامیشم یه نگاه به اطراف میندازم .میبینم یه سال رفت در حالت خودکار.
امیدوارم 97 بهتر شی :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی