لعنت به این سئو

فارغ از استیل و کلمات کلیدی

لعنت به این سئو

فارغ از استیل و کلمات کلیدی

لعنت به این سئو

خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم . از مرزهای علم وجود در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.
از پشت پنجره ی اتاق
از پشت پرده خاطرات غمزده
یاد تو
چه دلنشین و خنک
این جان خسته را نوازش می دهد
باد می آید و انگار تویی می گذری

پیام های کوتاه
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

۹ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

یک نکته ی ریز خانمان سوز

امروز خواستی سر کوچه دست بدی، دیدم چطور دستتو از بالا آوردی و دست بالاتو نشون دادی!الهی دستت بشکنه.این از دید من هیچ چیزی جز تکبر و فخر فروشی نبود!هر چند انکارش کنی.

قطعا این از سوی اژدهای تکبر خفته شده و کشته نشده نفست بود که این سال ها حریفش نشدی و تنها ی گوشه قایمش کردی!نتیجه این میشه ک شعله های آتیشش گاه گداری میزنه بیرون و تمام اعمال و روزه هات رو ب آتش میکشه!فکر نکن نفهمیدم.ی روزی پدرتو در می اره همین تکبرت.


مهم تر از حسرت خوردن نداشته ها

قدر دانستن داشته هاست!تو قدر همینا که داری رو بدون بدبخت،حسرت نداشته ها پیشکت.

ضمن اینکه خدا رو شکر حسرت خاصی هم ندارم مادی.

زهی خیال باطل

به نظرم اینکه میگن پیری زمان توبه کردن و بازگشت نیست و محاله بتونی به سادگی برگردی، خیلی درست نیست.نه اینکه اینطوری نباشه،اینطوری هم هست اتفاقا.ولی نکته اش اینه که پیر شدن از سی سالگی شروع میشه!نه پیر شدن جسم،بلکه پیر شدن توبه و حالات معنوی.اگه ی منحنی رو تصور کنیم،درست در MAX اون تابع، جایی که مشتق مرتبه دومش صفر میشه، اوج معنویت توعه که تو بازه 18 سال الی 25 ساله.حالا بی رحم نباشم.دلم میشکنه اینطوری بگم،خودمو میخوام گول بزنم.میگم تا سی سالگیه.

آقا جان تو تا سی سالگی هر کاری کردی کردی،نوش جونت.چه بهره های مادی از طریق تجربه اندوزی و چه تجربه های معنوی از طریق عبادت و ترک معصیت.بعد از اون دیگه خیلی نمی چسبه  و خیلی هم توفیق بهت دست نمیده!تو باید از جوونی ذخیره معنوی برگیری.چرا که از سی سالگی به بعد دیگه باید ماحصل زحمات سی ساله قبلتو بچشی!دیگه اون موقع وقت تجربه اندوزی نیست خیلی.سی سال دوم زندگی (شاید هم بیشتر) زمان تلاش کردنه و به ثمر رسوندن تجربه های سی سال اول زندگیه!

خلاصه بگم بهت.پیری زمان مناسبی برای توبه گردن نیست،این پیری از سی سالگیه!تا سی سالگی وقت داری فقط بهره معنوی بچینی،بعد از اون باید سماق بمکی!حالا میخوای نمازتو اول وقت کنی،تا اون موقع وقت داری.میخوای نماز صبحت قضا نشه،تا اون موقع وقت داری.میخوای به قرآن انس بگیری،تا اون موقع مهلت داری.میخوای چشم چرونی نکنی،فقط تا سی سالگی.میخوای از بعضی از گناهان پاک شی،فقط تا سی سالگی، میخوای از غیبت دور شی،میخوای از دشنام دادن دور شی،فقط تا سی سالگی!

همین الان که 26 سالمه حسرت دارم که چرا جوان تر بودم شش دانگ خودمو وقف معنویت نکردم.

یا اله العاصین.ای خدای عمرهای تلف شده.ای خدای کسانی که چیزی برای از دست دادن برایشان باقی نمانده.

عمرمو پای چی باختم؟

عمرتو پای چی داری می بازی؟؟

کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی؟؟

"پیشترها فکر می کردم که وقتی در قرآن و روایات درباره ی آخرت و حوادث خاص آن می گویند "در روزی که معادل هزاران سال شماست"، حکایت از وسعت و عظمت آخرت است. این روزها به این رسیده ام که دقیقا عکس قضیه صادق است. نشان دهنده ی عظمت دنیا است که یک لحظه ی آن با هزاران سال شاید در آخرت برابری می کند. یک کار خیر در چندثانیه شاید وسعت غیرقابل وصفی در آن طرف داشته باشد. عمر، این درّ دریای رحمت الهی، یک فرصت بی نظیری است که با سرعت بیشتری به خدا نزدیک شویم. شاید برای یک پیشرفت معنوی که در دنیا در اثر چند روز حاصل می شود، بایستی در آخرت هزاران سال صبر کرد. سرعت در این دنیاست. سکون در آخرت ...

تو قرار نیست حسین باشی...

ابراهیم خلیل بود و وسیع. بی واسطه خدا را می شناخت. صدایش در آسمان ها راه داشت. در آن زمانه که انسان هنوز وهم بود، از کائنات خدا بی پرده می دانست. به رای العین. با اینکه قلبش گواهی می داد امّا جنس یقینش از دیدن بود. و با همه این مشهودات، وقتی در رویای صادقه دید که خداوند از او می خواهد که فرزندش را ذبح کند به تردید افتاد. تا اینکه سه بار این موضوع تکرار شد. با همه ی این ارتباط بی واسطه، ذبح اسماعیل برایش سخت بود. وقتی سر اسماعیل روی خاک قرار گرفت، خواست تا روی ش را بپوشاند. تا نبیند ذبح فرزندش را. و کارد روی گلو قرار گرفت تا جبرئیل سر رسید و فدیناه بذبح عظیم.. ابراهیم عظمت یافت آنچنان که در کائنات خدا، انسان عزیزتر از همیشه شد. چرا که پذیرفت همه ی زندگی اش را، نسل پیامبری اش را، با وجود وعده ای که پیشتر به او داده شده بود، به خاطر خدا کنار بگذارد. و این بلاء مبین و امتحانی سخت بود. تا خداوند صدق رفاقت او را بسنجد....

از مصاددق بارز کفر

اینه که وقتی خداوند کارِت رو حل کرد، خر کیف شی و ب نشانه تشکر بری نماز اول وقت بخونی!!!!



خدا بزنه کمرت اون نماز رو.


خوبه والا!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

میشه بیای؟؟ :(

خدایا دوست دارم بیام سمتتا، ولی تب دنیا نمی زاره :(

میدونم دیگه، آخرشم میمیرم عالم جان نادیده. بعدش چی؟ بهشت بهم میدی؟؟ فردوس بهم میدی؟؟ جنات تجری من تحتها الانهار داشت بهم میدی؟؟ من خودتو میخواهم، ولی نمی تونم بیام، تلاشامو دیدی، نشد که نشد... 

میشه تو بیای؟؟؟؟ :(

میشه نازم رو بکشی؟؟ میشه بی خیالم نشی لطفاً؟؟؟ 

Please 

یکی نه مثل همه

از شوخی های جنسی هم جنسام حالم بد میشه، بدم میاد، خیلی بی مزه و لوس و تکراریه. از شنیدن غیبت بدم میاد، از گناه بدم میاد یا رب العالمین. 

دلم برات تنگ میشه، دنیا ی آیندم بدون تصور تو برام سخته. 

ساعت دو شب تو دفتر کارم آماده خوابم، امروز و دیروز خیلی بهت فکر کردم، استرس دارم، اعصابم خورده، همه تو بزنگاه سراغم میاد، فورس کار، فورس تو، فورس داداشم،. ...

خدایا!! توف به من. باشه؟؟ هم خودت می دونی، هم خودت هم خودت، و اگه اشتباه نکرده باشم یکمم خودم. 

دردم رو خودم نمی دانم چیه، ولی تو که می دونی...