لعنت به این سئو

فارغ از استیل و کلمات کلیدی

لعنت به این سئو

فارغ از استیل و کلمات کلیدی

لعنت به این سئو

خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم . از مرزهای علم وجود در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.
از پشت پنجره ی اتاق
از پشت پرده خاطرات غمزده
یاد تو
چه دلنشین و خنک
این جان خسته را نوازش می دهد
باد می آید و انگار تویی می گذری

پیام های کوتاه
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

۹ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

عروسکی که در پنج سالگی خراب شد

 و کلی غصه اش را خوردیم، در ده سالگی دیگر اصلا مهم نیست..
نمره امتحانی که در دبیرستان کم شدیم و آنقدر به خاطرش اشک ریختیم و روزگارمان را تلخ کرد در دوران دانشگاه هیچ اهمیتی ندارد و کلا فراموش شده است...
آدمی که در اولین سال دانشگاه آنقدر به خاطرش غصه خوردیم و اشک ریختیم و بعد فهمیدیم ارزشش را نداشته و دنیایمان ویران شد، در سی سالگی تبدیل به غباری از یک خاطره دور دور دور شده که حتی ناراحتمان هم نمیکند....
و چکی که برای پاس کردنش در سی سالگی آنقدر استرس و بی خوابی کشیدیم، در چهل سالگی یک کاغذ پاره بی ارزش و فراموش شده است...
پس یقین داشته باش که مشکل امروزت، اینقدرها هم که فکر میکنی بزرگ نیست...
این یکی هم حل می شود ...
میگذرد و تمام میشود...
غصه خوردن برای این یکی هم همان قدر احمقانه است که درسی سالگی برای خراب شدن عروسک پنج سالگی ات غصه بخوری!!!!!
همه مشکلات،همان عروسک پنج سالگی است...شک نکن!!

آفتاب من !

کدام دست نوازشگر مثل دستهای تو گرد و غبارغم و غصه از این دل گرفته می زداید؟

کدام صمیمی مهربان مثل تو می تواند با لبخند خویش دلها را به امید پیوند بزند؟
کدام ابر سخاوتمند مثل تو سرسبزی و نشاط را به خاک تشنه ، ارزانی می کند؟
یک نگا ه تو کافی است تا کویر به سرسبزی بنشیند و غنچه ها بخندند .
با یک اشاره ی تو درخت سیب ، به بار می نشیند و انارها ترک بر می دارند.
در زیر سایبان چشمان توست که ستاره ها چشمک می زنند و رودها به خروش می آیند .
هستی برای تو تعظیم می کند و آدمی، مضطر و مضطرب، چشم انتظار صبحی است که شب ندارد.
ای همواره آرامش با تو!
این دلهای پر از اضطراب و اضطرار را به آرامش پیوند بزن .
دیگر چه بگویم؟ وقتی همه ی حرفهایم را می دانی .
دیگر نجوا برای چه؟ که واژه واژه هایم را می شناسی؟
دیگر چه اصراری؟ وقتی قلبم را تصرف کرده ای .
این کلمات سیاه، ترجمان رازهایی است که با تو می گویم .
این جملات مبهم، شعله های آتش این درون سوخته است و گرنه تو که به من از من آشناتری .
اگر با این حروف مقطع و این واژه های لال ، با تو به زمزمه می نشینم
برای آن است که می دانم صدایم را می شناسی
و می دانی پشت این پژواک لرزان درونم ، یک جهان امیدواری ، پنهان شده است .
به راستی کدام زمزمه، بی تو به ثمر می نشیند و کدام امن یجیب، بی آمین تو مستجاب می شود؟
تو راز نورانی اینهمه آرزویی و گرنه من کجا و اینهمه امید کجا ؟
تو سر چشمه ی بیکرانه ترین اقیانوس محبتی و گرنه من کجا و اینهمه طلب کجا؟
تشنه ام
مثل خاک ، باران را
تشنه ام
مثل کودکی ، مهر مادر را .
تشنه ام
مثل غنچه ای ، نور آفتاب را .
پس ،
باران من !
ببار
آفتاب من !
بتاب
مهربان من !
به نوازشی
مرا رو به راه کن .

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی

می فهمی رنج را نباید امتداد داد
باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏برد و از میانشان می‏گذرد
از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی.

ی تحلیل جالب!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

گاهی دلت تنگ میشود

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...

گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...
گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید...

علت داغ بودن اربعین

به نظرم یکی از دلایلی که اربعین اینقدر پر شور و هیجان برگزار میشه و اینقدر زایر به سمت کربلا میرند،اینه که تمام مصایب دهه اول محرم،عاشورا،تاسوعا و حوادث پس از اون تو یک روز تجلی پیدا میکنه

پدر و مادرم به قربان تو حسین،که تنها امامی هستی که اربعین داری،تنها امامی هستی که در میدان نبرد به شهادت رسیدی

ارباب!دلم برات تنگ شده...دوستت دارم ارباب با وفا...تو رهام نکردی....به راستی که بهترین راه برای نجات انسان کشتی هدایت اباعبدالله الحسینه که جان عالمی به قربان اسمش.

پانوشت)چه بارون قشنگی می آد...

پانوشت)شب اربعین و چهلم حضرت

باران که میبارد

باران که میبارد 

بی قرارتر میشوم

صدای پای توست،

از آن سوی ابرها،

یا انگشت نوازش دلتنگی از آن سوی پنجره،

بر روی شیشه های بخار  گرفته دل؟

پانوشت)غم انگیزترین حالت تهران

هه چه جالب

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

بعد از یک ماه و نیم

دوباره شروع شد....

این همه زحمت کشیدیم خداییش...ینی همه اش بیخود؟؟؟

خدایا کمکم کن...مثل همیشه