لعنت به این سئو

فارغ از استیل و کلمات کلیدی

لعنت به این سئو

فارغ از استیل و کلمات کلیدی

لعنت به این سئو

خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم . از مرزهای علم وجود در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.
از پشت پنجره ی اتاق
از پشت پرده خاطرات غمزده
یاد تو
چه دلنشین و خنک
این جان خسته را نوازش می دهد
باد می آید و انگار تویی می گذری

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
نویسندگان

۹ مطلب در آبان ۱۳۹۳ ثبت شده است

میدونی...

آخه هر کی رسید دل ساده من رو شکست


عصر یک جمعه دلگیر پاییزی

عصر یک جمعه پاییزی دلگیر...ساعت سه عصر...تنها در خانه!

و منی که با کاپشن نشستم جلوی لپ تاپ و دارم آهنگ گوش میدم:

ای از عشق پاک من همیشه مست

من تو را آسان نیاوردم به دست

بارها این کودک احساس من

زیر باران های اشک من نشست

من تو را آسان نیاوردم به دست

در دل آتش نشستن کار آسانی نبود.

راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود.

با غروری همقد و بالای بام آسمان

بارها در خود شکستن کار آسانی نبود...




پ.ن)امروز خبر فوت مرتضی پاشایی عزیز همه مون رو تحت تاثیر قرار داد.روحش شاد.

پ.ن۲)ریدم!مثل همیشه...

پ.ن۳)ی جوریم!هم انرژی مثبت دارم هم منفی.


مهربان باش

و به هر کس می‌رسی لبخند بزن

تو نمیدانی به آدم‌ها چه می‌گذرد،

شاید لبخندت برایشان مانند گنجی ارزشمند باشد

ده سال بعد از حالِ این روزام

با کافه های بی تو در گیرم
گفتم جهانِ بی تو ینی مرگ
ده ساله رفتی و نمیمرم


ده سال بعد از حال این روزام
من چهل سالم میشه و تنهام
با حوصله قرمز سفید آبی
رنگین کمون میسازم از قرصام

یک قدم جلوتر باش!

وقتی دیگران در حال صحبت کردن هستند کار کن وقتی دیگران در حال ارزو کردن هستند شروع کن وقتی دیگران در حال تردید هستند خود را اماده کن وقتی دیگران در خیال پردازی هستند مطالعه کن موفقعیت در پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن

برخیز ای امام نماز فرشته ها

لشکر برای قتل تو تکبیر میکشد!

فرازی از مناجات شعبانیه


الهی
بشنو دعایم را  آن هنگام که به درگه کبریائی اَت دعا می کنم و فریادم را وقتیکه تو را می خوانم و رو به سویم کن آنگاه که مناجاتت می کنم.
خداوندا
من به درگاهت گریخته ام و در برابرت ایستاده ام و از بیچارگی هایم به درگاه تو زاری می کنم و بر آن ثواب هایی که در گنجینه ات برایم اندوخته ای امیدوارم...



کریما
اگر خواری ام را خواسته بودی  راهنمائی ام نمی کردی  و اگر رسوائی ام را می خواستی  سلامتی ام نمی بخشیدی...



کریما
پروردگارا، من بنده ای هستم که می خواهم از آلودگیِ بی حیائیِ خویش که مرا با تو روبرو ساخت  در برابرت خویش را تطهیر نمایم، و از تو بخشش می خواهم که بخشش نمایشی است از کرم تو.

 

لعنت به این غروب

عصر جمعه چقدر دلگیره.... ساعت پنج و نیم عصر ی روز پاییزی. 

شش محرم. 

حوصله درس هم اصلا ندارم. 

فقط ی چیز میچسبه.....! 

متضاد عشق

متضاد عشق نفرت نیست،بی توجهیه